به سایت زیر بروید و با جواب دادن به سوالات انلاین . ضریب هوشی خود را بدانید.


سایت تست هوش و ضریب هوشی

دکتر حسابی و یک معمای جالب !

دکتر حسابی و یک معمای جالب !

معمای جالب,تست هوش,معما و تست هوش

 

معمای خیلی باحال دکتر حسابی حتما بخونین یه تست هوش خیلی باحاله

 

سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.

 

قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند

تا آن ساعت را خریداری کنند…

 

بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.

 

این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان

 

شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد

 

و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)

 

حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود

 

این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان

 

هزار تومان باقیمانده کجاست ؟

 

طراح سوال : دکتر حسابی


منبع:

funpatugh.com

 پاسخ را در ادامه مطلب ببینید.

ادامه نوشته

تست: ضریب هوشی خود را بسنجید!

 تست: ضریب هوشی خود را بسنجید!

توجه داشته باشید که باید بدون مکث به سوالات جواب بدید..



توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید.

۱ ) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می کنند؟

کانادا – آمریکا – هیچ کدام

۲) یک خروس در بام خانه ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می گذارد. این تخم از کدام طرف می افتد؟

شمال – جنوب – هیچ کدام

۳ ) خانمی عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله های آپارتمان چه رنگی هستند؟

قرمز – آبی – هیچ کدام

۴ ) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می برند.پدر در راه بیمارستان فوت می کند ولی پسر را به اتاق عمل می برند. پس از مدتی دکتر می گوید من نمی توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می تواند صحت داشته باشد؟

آری – خیر – هیچ کدام

۵ ) اگر چهار تخم مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟

آری – خیر – هیچ کدام

۶) آیا می توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟

آری – خیر – هیچ کدام

۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین تر از یک کیلو گرم پنبه است؟

۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ کدام

۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می رود و التماس می کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟

۸ بار – ۹بار – هیچ کدام

۹ ) اگر تمام رنگ ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۰ ) گرگی به بالای کوه می رود تا غرش شبانه اش را آغاز کند.چه مدت طول می کشد تا به بالای کوه برسد؟

دو شب – پنج شب – هیچ کدام

۱۱) اگر به طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع تر از رودخانه می سی سی پی شنا کند؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می شود. آیا این قضیه امکان پذیر است؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه ام بوده ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می دهد.آیا این موضوع ثابت می کندکه آقای جیم بی گناه است؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۵) یک شترمرغ تصمیم می گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟

بهار – پاییز – هیچ کدام

۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟

آری – خیر – هیچ کدام

۱۸ ) اگر بخواهید یک نامه به دوست تان بنویسید، ترجیح می دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟

پر – خالی – هیچ کدام


پاسخها در ادامه مطلب


منبع :باز نشر: پورتال اطلاع رسانی Persian30.com

ادامه نوشته

جاشمعی و جاگلدانی درست کنید!

جاشمعی و جاگلدانی درست کنید!

واحد زنان تبیان زنجان-

برای ساخت این وسیله ساده اما جالب، تنها به یک قوطی کنسرو، گیره چوبی لباس، ظرف شیشه‌ای، وارمر یا گلدانی کوچک نیاز دارید.

قوطی کنسرو را شسته، برچسب آن را بکنید.

قوطی را خشک کنید.

دور آن گیره‌های لباس بزنید. سعی کنید گیره‌ها حتما چوبی و ظریف باشند.

می‌توانید داخل آن سبزه بگذارید یا با قرار دادن شمعی کوچک داخل ظرف شیشه‌ای به عنوان جاشمعی از آن استفاده نمایید.

تبیان زنجان

تبیان زنجان

تبیان زنجان

تبیان زنجان


همشهری / گردآوری:گروه زنان سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/zanan.html

آرشیو های مرتبط : جاشمعی , گلدان , کاردستی , کاردستی خلاقانه ,

روش تهیه تابلوی شکوفه‌های گیلاس!

روش تهیه تابلوی شکوفه‌های گیلاس!

واحد زنان تبیان زنجان-

برای ساخت این تابلو تنها به کمی رنگ و یک بطری خالی 2 لیتری نوشابه نیاز دارید.

برای درست کردن این پوستر و استفاده از آن به عنوان تابلو، داخل بشقاب یکبار مصرف کمی رنگ تیره برای بریزید و از آن برای رنگ کردن شاخه‌ها استفاده کنید.

نگران نباشید کشیدن شاخه‌ها کار آسانی است. حتی اگر نتوانید خط‌های مستقیم بکشید، کار طبیعی و زیباتر هم به نظر می‌رسد.

بگذارید این قسمت کاملا خشک شود.

برای شکوفه‌ها از رنگ صورتی یعنی رنگ شکوفه‌های گیلاس استفاده کنید.

قوطی نوشابه را داخل ظرف یکبار مصرف دارای رنگ صورتی فرو ببرید و آن را مانند مهر (استمپ) روی پوستر بزنید. با دقت آن را بردارید.

هر بار این مرحله را تکرار کنید.

تعداد شکوفه‌ها بستگی به نظر شما دارد.

5 قسمت بودن ته نوشابه باعث می‌شود کار شبیه شکوفه‌های 5 پر گیلاس به نظر برسد.

از رنگ تیره برای شاخه‌ها استفاده کنید

تبیان زنجان

با قلم‌مو شاخه‌ بکشید

تبیان زنجان

ته بطری را داخل رنگ ببرید

تبیان زنجان

با بطری استمپ بزنید

تبیان زنجان

شکوفه بزنید

تبیان زنجان

تعداد شکوفه‌ها به سلیقه شما بستگی دارد

تبیان زنجان

تابلو آماده است

تبیان زنجان

ماجرای توصیه امام برای لاله و لادن +عکس

ماجرای توصیه امام برای لاله و لادن +عکس بردمشان قم پیش امام، اما بچه‌ها را بغل گرفتند، آن‌ها شعری خواندند، امام خندیدند و گفتند: بروید پیش مرحوم بهشتی تا کارتان را راه بیندازند. رفتیم دادگاه و دو روزه شناسنامه لاله و لادن را به نام من و همسرم صادر کردند.
مجله مهر: 9سال قبل، روزی شبیه امروز بود که معروف ترین دوقلوهای تاریخ ایران تبدیل به سوژه خبری رسانه های دنیا شدند. روزی که لاله و لادن، دوقلوهای بهم چسبیده 29ساله زیر تیغ جراحی رفتند و 52ساعت با مرگ دست و پنجه نرم کردند اما قبل از آن که جدا شدنشان را به چشم ببینند، از دنیا رفتند.

لاله و لادن در ۱۰ دی ماه ۱۳۵۲ در فیروزآباد فارس به دنیا آمدند. پدر و مادر کشاورزشان، وقتی دیدند دخترهای دوقلویشان از سر به هم چسبیده اند، آنها را رها کردند تا در نهایت بهزیستی سرپرستی شان را به عهده بگیرد. نام لاله و لادن از همان جا روی دو دختری گذاشته شد که کمتر کسی به زنده ماندنشان امید داشت.

مدتی بعد، لاله و لادن به بیمارستان شهدای تجریش تهران منتقل شدند و دکتر علیرضا صفاییان آنها را که سه ساله بودند به فرزندی پذیرفت و برایشان شناسنامه جدا گرفت. خودش ماجرای سرپرستی معروف ترین دوقلوهای ایران را این طور روایت می کند: « اولین بار که آنها را دیدم، لرز وجود من را گرفت و نشستم روی زمین، با وجودی که پدر و مادرشان را برای حل مشکلات دعوت کردیم، هیچ کس پا پیش نگذاشت.

آنها را در بیمارستان شهدای تجربش تهران دیده بودم. 3سالشان بود و مجله جوانان در سال ۵۴ موضوع را نوشته بود و عکسشان را چاپ کرده بود و از افراد کمک خواسته بود تا آنها را در منزل شخصی ببرند. من ۳۳ سال داشتم و کارم زیاد بود. با این حال، چون در ایران و خارج از کشور امکانات زیادی داشتم، تصمیم گرفتم سرپرستی آنها را قبول کنم و روند درمانی شان را با پزشکان آلمانی دنبال کنم.

بردمشان قم پیش امام، امام بچه‌ها را بغل گرفتند، آن‌ها شعری خواندند، امام خندیدند و گفتند: بروید پیش مرحوم بهشتی تا کارتان را راه بیندازند. رفتیم دادگاه و دو روزه شناسنامه لاله و لادن را به نام من و همسرم صادر کردند.

یکی را انتخاب کنید

از آن به بعد لاله و لادن زندگی شان را در کرج با خانواده جدیدشان شروع کردند اما وقتی به 26سالگی رسیدند، سر و کله خانواده واقعی شان پیدا شد. صفاییان می گوید: « در دادگاه مرد میان سال نشسته بود که می‌گفت من پدرشان هستم، پرسیدم این ۲۶ سال کجا بودی؟ گفت: نمی‌دانم. گریه کرد و ما هم به دنبالش.

گفتم این‌ها مادر دارند؟ گفت بله. بچه‌ها می‌گفتند ما پیش پدر و مادرمان نمی‌رویم. دادگاه گفت باید بروید زیرنظر بهزیستی. گفتند ما بابا داریم، شناسنامه داریم. قبول نکردند... ما گریه، بچه‌ها گریه.»


ثبت احوال شناسنامه‌های دیگری با اسامی لاله و لادن بیژنی برایشان صادر کرد و قاضی پرونده از آنها خواست در میان زندگی با پدر و مادرشان و خانواد صفائیان یکی را انتخاب کنند. درخواستی که از سوی دوقلوها رد شد و در نهایت، آنها زندگ مستقل شان را در خانه ای دیگر شروع کردند.

مدیر مدرسه از دیدن شان غش کرد

برادرخوانده لاله و لادن سال گذشته که در برنامه ماه عسل دعوت شده بود، می گفت: «لاله و لادن کسانی بودند که میتینگ حقوقی با زبان فرانسه، برگزار کردند و درباره مسایل حقوقی، گفتگو می کردند، استخر می رفتند و دوچرخه سواری م کردند... آنها مسلط به چد زبان بودند، سخنرانی می کردند و مدارج علمی داشتند. روزی، مدیر مدرسه شان، اجازه نداد آنها دیگر وارد مدرسه شوند.

موضوع تا دفتر وزیر وقت آموزش و پرورش کشیده شد. ما به اتفاق لاله و لادن پیش مرحوم باهنر رفتیم و ایشان روی زمین نشسته بود. تا ما و پدرمان را دید از جا برخاست و سلام کرد. موضوع را که مطرح کردیم. وزیر به رئیس آموزش و پرورش کرج زنگ زد و گفت لاله و لادن سرقفلی آموزش و پرورش کرج هستند. باید در مدرسه شان درس بخوانند و گزارش تحصیلشان به من داده شود.»
خواهرخوانده لاله و لادن هم خاطراتش را اینطور می گفت: «من 10سال از لاله و لادن کوچکتر بودم. شب ها بین آن ها می خوابیدم و این آرامشی به من می داد که احساس می کردم آنها خواهران خودم هستند. ممکن بود یکی از این دو، روزه باشد و دیگری می خواست غذا بخورد، دو فرد کاملا مستقل از هم بودند ولی از سر به یکدیگر چسبیده بودند. یک بار یادم است لاله و لادن آمدند کارنامه من را بگیرند که مدیر مدرسه از تعجب، از هوش رفت، مردم دید دیگری به آنها داشتند.»

به هر قیمتی جدا می شویم

لاله و لادن تحصیلاتشان را در رشته حقوق ادامه دادند و از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. بعد از آن، تلش شان برای پیدا کردن شغل شروع شد اما هیچ شرکتی حاضر نبود دو خواهر به هم چسبیده را در کادر اداری خود استخدام کند. آنها سه ماه به طور آزمایشی در یک اداره مشغول به کار شدند اما بعد از پایان این دوره، با جواب رد کارگزینی از اداره بیرون آمدند.

اتفاقی که باعث شد آنها مصمم تر از همیشه به جدایی فکر کنند: «به هر قیمت باید جدا شویم. اگر شرایط ما به همین نحو ادامه داشته باشد، دیگر نمی‌توانیم آن را تحمل کنیم.» ین را لادن می گفت که بر خلاف لاله همیشه آرزو داشت به شهرستان خودشان برگردد و به وکالت بپردازد. لاله هم اگرچه رویای روزنامه نگاری در تهران را در سر داشت اما برای جدایی از لادن لحظه شماری می کرد.
اسیر تبلیغات شدند

با وجودی که پزشکان آلمانی اعلام کرده بودند امکان جداسازی لاله و لادن بدون مرگ یکی یا هر دو وجود ندارد، اما در خردادماه 82 جراحان سنگاپوری اعلام کردند که می توانند این کار را انجام دهند. تیم پزشکی سنگاپوری که پرونده لاله و لادن را بررسی می کرد، شامل ۳۵ متخصص، ۵ جراح اعصاب، ۱ متخصص جراحی عروق، ۶ متخصص جراحی پلاستیک، ۸ رادیولوژیست و در مجموع ۱۲۵ نفر پزشک بود که سرپرست آنها توانسته بود دوقلوهای نپالی را که مثل لاله و لادن از سر به هم چسبیده بودند با موفقیت از هم جدا کند.

با این حال پدر خوانده لاله و لادن معتقد بود: «تمام تحقیقات از ابتدا نشان می داد نباید عمل انجام می شد. طبق بررسی ها، به محض انجام عمل، لاله از دنیا می رفت و لادن هم فقط ۳ درصد شانس زندگی داشت. اینها را از آلمان فهمیدیم. ولی وقتی خودشان از ما جدا شدند و رفتند به سنگاپور، اسیر تبلیغات شدند.»


[تصویر:  94604_514.jpg]
52ساعت تا مرگ

لاله و لادن با تیمی از جراحان چیره دست راهی اتاق عمل شدند. لبخند آخر آنها را همه به یاد دارند وقتی که در مصاحبه تلویزیونی شان آرزو می کردند از اتاق عمل بیرون بیایند و برای اولین بار صورت همدیگر را از رو به رو ببینند.

جراحان تیم پزشکی معتقد بودند نه تنها احتمال مرگ لاله و لادن وجود دارد، بلکه در صورت زنده ماندن شان هم ممکن است فلج شوند. تلویزیون گزارش لحظه به لحظه این عمل را پوشش می داد و در حالی که جراحی ۵۲ ساعته آنها خوب پیش می رفت و ۸۰ درصد بافت‌ها با موفقیت از هم جدا شده بودند، خونریزی شروع شد.

برخلاف پیش بینی پزشکان آلمانی، لادن تاب نیاورد و بدنش توانایی گردش خون را از دست داد و از دنیا رفت. بعد از آن، لاله به کما رفت و پزشکان یک ساعت و نیم برای برگرداندن او تلاش کردند. اما درنهایت لاله هم به لادن پیوست تا غمگین ترین تراژدی تاریخ پزشکی معاصر در ایران رقم بخورد.

http://forum.pasokhgar.ir/showthread.php?tid=4838منبع

50سال تلاش برای کشف راز هستی به پایان رسید؛ ذره هیگز پیدا شد

50سال تلاش برای کشف راز هستی به پایان رسید؛ ذره هیگز پیدا شد

50 سال تلاش برای کشف راز هستی به پایان رسید؛ ذره هیگز پیدا شد
دانش > دانش  - همشهری آنلاین:
دانشمندان مرکز تحقیقات هسته‌ای اروپا اعلام کردند بیش از 50 سال جستجو برای یکی از ذرات ریز اتمی به نام Higgs پایان یافته و به احتمال زیاد این ذره در برخورددهنده بزرگ هادرون مشاهده شده‌است.

به گزارش وال‌استریت ژورنال، جو اینکاندلا که رهبری یکی از تیم‌های تحقیقاتی در CERN‌ را بر عهده دارد این خبر را اعلام کرده‌است.

کشف ذره هیگز که به "ذره الهی" هم معروف است می‌تواند افق‌های جدیدی در زمینه تحقیق برروی اسرار جهان هستی را بگشاید.

ذره یافته شده در برخورد دهنده بزرگ هادرون (LHC) از جهات بسیار زیادی از به ذره هیگز شبیه است. این ذره 125 تا 126 گیگاالکترون ولت نزدیک به 125 تا 126 برابر پروتون جرم دارد.

more

 درباره فیزیک ذرات بیشتر بخوانید: سیاه چاله چیست؟ / انفجار بزرگ (مهبانگ) چیست؟ / آیا سیاه‌چاله‌‌ها شما را به دنیاهای دیگر می‌فرستند؟ / نسبیت انیشتین چیست؟

محققان می‌گویند با وجود شباهت‌های بسیار زیاد ذره یافت شده و ذره هیگز، به علت دقت بالای تحقیقات مدتی زمان برای اطمینان حاصل کردن از این کشف لازم است.

کشف این ذره می‌تواند به پرسش‌های زیادی در مورد جهان هستی از جمله علت وجود ماده و انرژی پاسخ دهد.

Layman's 10 Commandments قوانيـن ليـمن (بسیـار آموزنـده)


Layman's 10 Commandments
قوانيـن ليـمن (بسیـار آموزنـده)



Someone has written these beautiful words. Must read and try to understand the deep meaning of it.
[b] They are like the ten commandments to follow in life all the time.
[/b]
شخصی این کلمات زیبا را نوشته است. باید آنها را خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد.
آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند.

1] Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble,
but it is a "steering wheel" that directs the right path throughout.
دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی
بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.

2] Know why a Car's WINDSHIELD is so large & the Rear view Mirror is so small?
Because our PAST is not as important as our FUTURE. So, Look Ahead and Move on.
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟
چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

3] Friendship is like a BOOK. It takes few seconds to burn, but it takes years to write.
دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.

4] All things in life are temporary. If going well, enjoy it, they will not last forever.
If going wrong, don't worry, they can't last long either.
تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت.
اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت.

5] Old Friends are Gold! New Friends are Diamond! If you get a Diamond, don't forget the Gold!
Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold!
دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن
چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

6] Often when we lose hope and think this is the end,
GOD smiles from above and says, "Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!
اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه،
خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان.

7] When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities;
when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities.
وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری.
وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره.

8] A blind person asked St. Anthony: "Can there be anything worse than losing eye sight?"
He replied: "Yes, losing your vision!"
شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟
او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.

9] When you pray for others, God listens to you and blesses them,
and sometimes, when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you.
وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند
و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است.

10] WORRYING does not take away tomorrow's Trouble, it takes away today's PEACE.
نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.

شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده توسط یک بچه آفریقایی

شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده توسط یک بچه آفریقایی

وقتی به دنیا میام، سیاهم،

وقتی بزرگ میشم،

سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب،سیاهم،

وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم،

وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید

وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،

وقتی سردت میشه، آبی ای

وقتی می ترسی، زردی،

وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

ما دو ذهن داريم،

در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکر مي کند و ديگري که احساس مي کند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را مي سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني ذهن هيجاني. تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.
ادامه نوشته